برسان سلام ما را
دوست دارم کودکم در هوای پاک نفس بکشد اما هوا مسموم است دوست دارم کودکم در آبی زلال شنا کند اما آب هم مسموم است دوست دارم کودکم در زیر باران قطره های باران را لمس کند اما باران هم مسموم است دوست دارم کودکم در چمن های سبز بازی کند اما آنجا هم مسموم است . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . اکنون کودکم دیگر جوان است و می خواهد بازی های کودکی اش را اندیشه کنداو می خواهد سبز بیاندیشد اما اما از باد سیلی می خوردواز شاخه های درختان ترکه او می خواهد در اندیشه هایش شنا ور شود اما او را با تمام اندیشه های سبزش در زیر آب خفه می کنند او می خواهددر زیر باران بماندحتی اگرتگرگ ببارد اما تگرگ ها همچون تیربر اندام اومی بارند اما باز هم می ایستد و نظاره می کند وشرع را می بیند که چگونه در آن کوچه های تاریک وذلت بار همچون تیغی بران صورت دختری معصوم را پاره می کند ومی بیند که چگونه اندیشه هایش در زیرچماق های بی خردان له می شود اما باز خسته نمی شود اندیشه های سبزش را از زیر سم اسبان وحشی جمع می کند واز کوچه پس کوچه های وحشت می گریزدتاباآن باتوم ها اندیشه هایش را نکشند زیرا او تاریخ را خوب می داند و باز آن قومی رامی بیندکه قرآن های بر سر نیزه را باور کردند اما قرآن ناطق را نفهمیدند !!!!!!!!!!!!!!
| Design By : Night Skin |



