برسان سلام ما را
فکر نمی کنم به این که نیستی به اینکه امسال عید روز اول خونمون نیومدی به اینکه اگه بیام خونتون نیستی به اینکه دلم خیلی برات تنگ شده و کاری از دستم ساخته نیست... یه تیکه از قلبم نیست.جای خالیش رو حس میکنم.یکی توی دلم یه چیز خیلی سنگین گذاشته که وقتی عکست رو می بینم سنگین تر میشه. قبل از روز اول عید بالا بودم با عکست تنها بودم نشستم رو برو تو و کلی گریه کردم . فقط گریه کردم هیچی نگفتم هیچی. یه تیکه از قلبم نیست...
نوشته شده در پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت
14:46 توسط شهریور| |
| Design By : Night Skin |



