در آن دور دست ها،
که زمان خود را گم کرده است،
کسی است که به ما می گوید:
کوه با نخستین سنگ آغاز می شود
و انسان با نخستین رنج ...
عجیبه خیلی عجیب ...
دل هوای کودکی ها رو کرده ، و برای بی غصه بودن ها تنگ شده ،یاد روز های بی رنج به خیر ...یاد روز هایی که معنی اشک رو نمی فهمید به خیر.
آرام آرام بزرگ می شویم و دنیا هم آرام تغییر می کند.عاشق دنیای بزرگتر ها می شویم و دوست داریم زود تر بزرگ شویم.غافل از اینکه زندگی بزرگتر ها خیلی پیچیده است و تحملش توان زیادی می خواهد که ناگهان به لطف حادثه ای تمام زیبایی ها به هم می ریزد و زندگی روی دیگرش رو آشکار می کند. می بینی ، می فهمی و لمس می کنی که زندگی گره های زیادی دارد و آن زمان ، تازه آغاز
می شوی...