برسان سلام ما را
مي گويم : اين که در اعماق اقيانوس ها جانداري باشه يا نباشه ، اين که فضا متناهي باشه يا نباشه و يا اين که در سياره ي ديگه اي به غير از زمين حيات وجود داشته باشه يا نه ، ذره اي در زندگي من تاثير نداره . اما بود و نبود خداوند براي من مهمه . اگه خداوندي وجود داشته باشه ، مرگ پايان همه چيز نخواهد بود و در اين شرايط اگه من همه ي عمرم رو با فرض نبود او زندگي کنم دست به ريسک بزرگ و خطرناکي زده ام من اين خطر رو با تمام پوست و گوشت و استخوانم حس مي کنم. اگه خداوندي در کار نباشه مرگ پايان همه چيزه و در آن صورت زندگي کردن با فرض وجود خداوند که نتيجه اش دوري جستن از بسياري از لذت هاست با توجه به اين که ما فقط يک بار زندگي مي کنيم ، واقعا يک باخت بزرگه. کاش ذره اي از يقين سايه در من بود . حتي دربان اين ساختمان ، سپور محله ميوه فروش سر خيابان ، پدر ميليونر سايه و هزاران آدم عادي ديگر چنان با يقين زندگي مي کنند که من هميشه به يقين آن ها حسرت مي خورم . يقين آن ها از کجا آمده است ؟از جهل ؟ اگر ندانستن و فکر نکردن به ماهيت آفرينش چنين يقيني مي آورد من به سهم خودم به هر چه دانستن اين چنيني است لعنت مي فرستم. بخشی از کتاب روی ماه خداوند را ببوس (مصطفی مستور)
| Design By : Night Skin |



