تنها پشت یک میز در طبقه ی دوم بوفه ی دانشکده روبروی یک در که رو به حیاط دانشکده باز می شد آروم نشسته بودم و چای می خوردم و به حرف هایی که امروز شنیده بودم فکر می کردم.
ساختمان لرزید و چون ساختمان بوفه یه ساختمان قدیمی بود احتمال دادم که کسی شاید دوید یا پرید که ساختمان این جوری لرزید ولی وقتی تکون دوم شروع شد وسایلم رو ریختم توی کیفم و تا پایین دویدم.وقتی توی پاگرد پله ها رسیدم آدم هایی که توی طبقه ی همکف بودن خیلی آروم به کارشون ادامه می دادن.مجبور شدم صبر کنم سعی کردم به خودم مسلط بشم تا لرزیدن تمام وجودم تابلو نشه.آروم اومدم پایین . همه چیز عادی بود توی حیاط همه مثل همیشه نشسته بودن و چیزی حس نکرده بودن.ولی توی ساختمان شماره ی دو شنیدم که یکی از اساتید از زلزله حرف زد و یکی جواب داد "اگه زلزله بود یک حرکتی توی جمعیت می افتاد ما که حس نکردیم."
نمی دونم چرا به ساختمان های قدیمی دانشکده اعتماد کردم و به سمت کتابخانه که زیر شش طبقه ساختمان قرار داره رفتم و نشستم سراغ درس هام.به هر حال تا الان که نشستم توی اتاقم تو خوابگاه سالم هستم و اوضاع مرتبه و خبر از پس لرزه یا شاید هم پیش لرزه نبوده.امیدوارم مرکز زمین لرزه ری و گسل خطرناکش نبوده باشه.
از همه می خوام که حلالم کنن![]()
![]()
![]()
تفنگت را زمین بگذار
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی است
زبان قهر چنگیزی است
تو از آیین انسانی چه می دانی
اگر جان را خدا دادست
چرا باید تو بستانی
تفنگت را زمین بگذار
تا از جسم تو این دیو انسان کش برون آید


