منجی
می آید
من کجای این دایره ی دوار ایستاده ام؟
چه قدر نزدیکم؟
چه قدر دور؟
منجی که بیاید
می پذیرد
یا
رو می گرداند؟
پناه بر خدا
پناه بر خدا
...
نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388  توسط شهریور
|

تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد...
به امید ظهور
نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388  توسط شهریور
|

نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388  توسط شهریور
|
کم کم داره یک سال می شه که نیستی!
۵ شنبه تولد پسرت بود خیلی خوشحال بود قاب عکس تو هم روی دیوار خونه تکون می خورد.
حتما داشتی امین طاها رو می دیدی، مریم رو دیدی، من رو هم دیدی، همه رو دیدی مطمئنم...
دوستت دارم کاش بودی دایی عزیزم.یادت به خیر![]()
خدایش بیامرزاد (لطفا فاتحه بفرستید)
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388  توسط شهریور
|


