برسان سلام ما را
مرا آنی و کمتر از آنی به خود وامگذار امروز جلسه ی آخر کلاس ما با دکتر مقصودی بود.دلم خیلی براش تنگ می شه . از ترم اول که وارد دانشگاه شدم تا حالا یعنی ۴ ترم یعنی دو سال استاد اصلی ما بوده . هرچی بلدم از دکتر یاد گرفتم. تصمیم گرفتیم که ازش قدر دانی کنیم. خیلی دلسوزانه کار می کنه خیلی . براش یه قاب خاتم خریدیم مریم متن رو تهیه کرد و دادیم سپهوند با قلم درشتی متن رو بنویسه . امروز صبح سر کلاس بهش دادیم.شوکه شد مطمئنم که اشک ریخت . منم اشکم در اومد. خیلی استاد خوبیه امیدوارم همیشه سالم باشه کم نیاره که واسمون کم نذاشت... شاید این جمعه بیاید شاید... همیشه منتظرت هستم ایستاده بر پا کوه خواهم شد... بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد یا فاطمه الزهرا ناگهان خودم را یافتم میان عظمتی که باور نکردنی بود ولی برای درک عظمتش دیر شده بود زیبایی هایش دیدنی بود و من ندیده بودم . می توانست جاده ی زندگی ام را هموار کند و من نمی دانستم ... چقدر خوب است آدم ها با ذهنی آرام زندگی کنند.نه با دلخوری و خدایا مرا به خاطر تمام سهل انگاری هایم ببخش . من به خاطر این باور ها ی نشسته کاری کردم که الان باید حسرت بخورم.خدایا فرصت جبران بده. اگر از آن قوم بدم نمی آمد سفر پانزده روزه ام طور دیگر بود...
و یک دنیا
دنیایی که در آن کوه هست٬رود هست٬مور هست...
و کوه به من آموخت
که در سرما و گرما٬در برف و بوران٬زیر آفتاب سوزان یا باران
باید ایستاد ٬ مقاوم!
و رود به من آموخت
که با وجود سنگ و صخره٬سد و نرده٬خار و علف هرزه
باید جاری بود ٬ مداوم!
و مور به من آموخت٬
که با جثه هر چند کوچک٬با کمک یا بی کمک٬نم نمک
باید اندیشه فردا کرد٬ مصمم٬
.....
و من این دنیا را به چهار دیواری خود آوردم:
مصمم٬مداوم و مقاوم!

| Design By : Night Skin |






