برسان سلام ما را
ولی واسه اسپندارمذگان یه مطلب خوب هست به این آدرس مکان : چاه های حضرت علی در مدینه خاکش بوی دست تو را می داد علی جان ، نخل هایش علی علی می کردندو چاه ها اشک دوری می ریختند . ولی علی در ابیار تو دهان چاه ها را می پو شانند تا صدای تو را از چاه هایت نشنوند. علی جان دیدن چاه های مرا تا خود خود تو کشاند. نخل ها انگار تنها با یاد توست که ایستاده اند اگر نه تا کنون خرد خرد شده بودند. علی نخل ها قد نکشیدند .......چون تو نبودی. ۲۰ بهمن ۱۳۸۶ بسم الله الرحمن الرحیم و خدایا مرا تنها نگذار ! می دانی ای عزیز پروردگار من ! ای که خدای جز تو نیست ! خداوندا کمک کن تا که خدایی جز تو برای من نباشد . و بر محمدت درود فرست ! لا اله الا الله محمدُ رسول الله و خدایا مرا به حالی وا مگذار که غرور به وجودم راه یابد و سرمست شوم از اینکه گناهانم اندک شده است. خداوندا پروردگارا من غرق در گناهان گذشته ام هستم.من نباید فراموش کنم که چقدر دانسته گناه کردم و خداوندا می دانم که گناه دانسته عاقبتی بد دارد.پروردگار بی نظیر من، من دوست ندارم بی تو جدا از تو زندگی کنم ای مقیم مقام ها ! ای صاحب قلب من! من تو را می خواهم. فقط تو را ای پروردگار من بی نظیر و بی همتا و یگانه چهارشنبه 16 فروردین 1385 اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی ، مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری. جان وودی و چون من قهرمان رسیدنم ، خواهم رسید ؛ من خدایی دارم بزرگ و بزرگتر و امیدی پایان ناپذیر تر و نقطه ای دور اما قابل رسیدن . من همه چیز دارم ؛ شرایط ، انگیزه و حتی اراده بی انتها . پس ای روزگار ! ای جیفه های پست روزگار بایستید و رسیدن مرا ببینید.و از اکنون شاهد رسیدن من باشید. مهم این نیست که چند بار شکست خورده ایم مهم آن است که دوباره بلند شویم. « و همواره بدان که شکست یک رویداد است نه هویت تو » دزورت الهی اگر فردا گویندچه آوردی ؟ گویم ؛ خداوندا از زندان موی بالیده و جامه ی شوخگن و خجلت توان آورد.مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس. مناجات نامه عطار نیشابوری
سلام خدای من سلام ! خیلی دوستت دارم خیلی !می دونم که می دونی برای با تو بودن حاضرم همه چیزمو بدم !همه چیز ...وقتی که با آدم هستی دیگه بقیه چیز ها که فقط یه نشون بی نشون از تو هستند چه ارزشی دارن؟...؟...؟ ولی خدای من ! مهربون من ! من خیلی بدم خیلی . خودت می دونی چرا . به دلیل همون آیه. آره همون که می گن تو خوشی و راحتی خدا رو فراموش می کنن.ولی خدای مهربونم بی نظیر من ، نمی خوام این جوری باشم.من می خوام خوب باشم خوب، خوب ، خوب می خوام مثل اون موقع باشم که خودت بودی و خودت هیچ کس غیر خودت معنی نداشت. عزیز من الان دیگه شیطون نیست ابن نفس منه. پس می خوام بعد از به خاک مالوندن پشت شیطون پشت خودم رو ، نفسم رو ، نفس اماره رو بشکونم.حسابی خوردش کنم.داغونش کنم. دوستت دارم خدا برای همیشه ی خدا کمکم کن مهربون ، دوست داشتنی ، کم نظیر ، بی نهایت. یا هو پنجم اسفندماه در فرهنگ ایرانی، سپندارمذ روز و هنگام «جشن ملی اسفندگان» یا «سپندارمذگان» است. سپندارمذ لقب زمین و به معنی گستراننده، مقدس و فروتن می باشد. بدین روی نیاکانمان در این روز با دادن نامه ی شادباش (کارت تبریک) و هدیه به بانوان و دوشیزگان، دوست خوبم ! بیا «والنتاین» را به فرهنگ خودش بسپاریم، زیرا که برای دانستن بیشتر در مورد این روز به آریا بوم سر بزنید. گویند آسمان و زمین برای تو بود . گویند تو بوده ای و همه کس برای تو آفریده شد . آن موقع ، زمین دیگر طاقت از کف داده بود خداوند به او قول داده بود که روزی قدم هایی را حس خواهد کرد که هیچ وقت با غرور و نخوت روی آن راه نخواهد رفت . خداوند به تمامی پرندگان نوید داده بود که کسی خواهد آمد برای بهتر دیدن شما . خداوند به کوه گفته بود که کسی را می فرستد که کوه از شکوهش از شکوه بی ریایش از هم بپاشد. و زمین از همه دردمند تر بود و گله می کرد که نوید آمدنش را دادند . زمین که دیگر از چرخش برای انسان های قدر نشناس خسته شده بود ، جانی دوباره گرفت . و پرندگان صدای گرفته ی خود را صاف کردند و کوه دوست داشت او را ببیند. و زمین هنوز گرم شور شکفتن اوست و پرندگان هنوز بلند آواز سر داده اند ... و تو آمدی- برای همیشه آمدن و بودن ، تو آمدی برای پشتوانه شدن برای امتت . وای نامت ! زبانم جرئت لب گشودن و آوردن نامت را ندارد.گمان نمی کنم نامت در دهانم جای شود. گمانم نیست که زبانم تاب گفتنت را بیاورد. تو بعد از خدا تکیه گاهی – تو بعد از خدا و قبل از همه .تو همانی که چشم هایم ، قلبم جند گاهی است نامت را تاب نمی آورد . قلبم می تپد ، چشمم می گرید و خلاصه وجودم سرشار از تو می شود . ولی ...همه گمان است و تصور و آرزو . من ! لیاقت به دین تو بودن را هم ندارم . من ! نامی از تو به دوش می کشم که فقط نام است و هیچ ! تنها نیستم ولی جوری شده ام که انگار هیچ کس را ندارم . تو بنده ی آن عظیمی که ارحم الراحمین است . تو بنده ی آن حکیمی و من !؟ رخ زرد می کنم از گفتن اینکه من هم بنده ای هستم از بندگان او ! پیامبر من ! آری تو پیامبر من هستی و تنها پیامبرم . به سروی تو بر خودم می بالم . و من اگر هیچ نداشته باشم ، هیچ ! اما تو را دارم . به خدا گفته ام بارها ، که کاری کند که در جایی که هستی و برایم فرق ندارد در رکابت باشم . وای من و آنجا . من و دیدن روی تو ! اگر رویت را نبینم ز چه روی زنده باشم ؟ زچه روی امید بهشت داشته باشم . خدایا یک نظر فقط او را ببینم فقط یک نظر . نورش برای عمرم کافیست. ( اگر مهربان نبودی خدا تو را پیامبر نمی کرد ...همین را می دانم و بس.) روز ها را پی هم آوردم با نگاهی تند و سریع چیزی همه جا واضح بود و آن یاد تو بود. تو همانی که در ثانیه ها مرا همراهی کردی. جای پایت روی خاطره ی ذهن خاکی ام مانده! و از آن قالبی برداشتم و به رسم یاد بود به همه روز های پیش رو هدیه کردم و از تو قول گرفتم روحت را در قالبش روانه کنی ای بی کرانه ی جاوید روز هایم را ضمانت کن 30/2/1385 خداوندا به من زیستی عطا کن که بر لحظه های از دست رفته تاسف نخورم. خداوندا توانایی دفاع از تمامی اعتقاداتم را به من عطا کن. خداوندا اگر تو را فراموش کنم زندگی ام بر فناست ! مرا از یادت محروم نگردان خداوندا من تنهایم. خداوندا نه تنها نیستم تو (شما ) هستی ! خداوندا می خواهم بورسیه درگاه تو باشم ؟ امیدوارم مرا با معدل ۱۲ بپذیری. دوستت دارم. خدایا دوستت دارم . خدایا دوستم بدار. خداوندا به تو محتاجم. خداوندا محتاج ترم کن. سه شنبه 12 اردی بهشت 1385 گویند آسمان و زمین برای تو بود . گویند تو بوده ای و همه کس برای تو آفریده شد . آن موقع ، زمین دیگر طاقت از کف داده بود خداوند به او قول داده بود که روزی قدم هایی را حس خواهد کرد که هیچ وقت با غرور و نخوت روی آن راه نخواهد رفت . خداوند به تمامی پرندگان نوید داده بود که کسی خواهد آمد برای بهتر دیدن شما . خداوند به کوه گفته بود که کسی را می فرستد که کوه از شکوهش از شکوه بی ریایش از هم بپاشد. و زمین از همه دردمند تر بود و گله می کرد که نوید آمدنش را دادند . زمین که دیگر از چرخش برای انسان های قدر نشناس خسته شده بود ، جانی دوباره گرفت . و پرندگان صدای گرفته ی خود را صاف کردند و کوه دوست داشت او را ببیند. و زمین هنوز گرم شور شکفتن اوست و پرندگان هنوز بلند آواز سر داده اند ... و تو آمدی- برای همیشه آمدن و بودن ، تو آمدی برای پشتوانه شدن برای امتت . وای نامت ! زبانم جرئت لب گشودن و آوردن نامت را ندارد.گمان نمی کنم نامت در دهانم جای شود. گمانم نیست که زبانم تاب گفتنت را بیاورد. تو بعد از خدا تکیه گاهی – تو بعد از خدا و قبل از همه .تو همانی که چشم هایم ، قلبم جند گاهی است نامت را تاب نمی آورد . قلبم می تپد ، چشمم می گرید و خلاصه وجودم سرشار از تو می شود . ولی ...همه گمان است و تصور و آرزو . من ! لیاقت به دین تو بودن را هم ندارم . من ! نامی از تو به دوش می کشم که فقط نام است و هیچ ! تنها نیستم ولی جوری شده ام که انگار هیچ کس را ندارم . تو بنده ی آن عظیمی که ارحم الراحمین است . تو بنده ی آن حکیمی و من !؟ رخ زرد می کنم از گفتن اینکه من هم بنده ای هستم از بندگان او ! پیامبر من ! آری تو پیامبر من هستی و تنها پیامبرم . به سروی تو بر خودم می بالم . و من اگر هیچ نداشته باشم ، هیچ ! اما تو را دارم . به خدا گفته ام بارها ، که کاری کند که در جایی که هستی و برایم فرق ندارد در رکابت باشم . وای من و آنجا . من و دیدن روی تو ! اگر رویت را نبینم ز چه روی زنده باشم ؟ زچه روی امید بهشت داشته باشم . خدایا یک نظر فقط او را ببینم فقط یک نظر . نورش برای عمرم کافیست. ( اگر مهربان نبودی خدا تو را پیامبر نمی کرد ...همین را می دانم و بس.)
زمینی که نماد عشق است و با فروتنی و از خود گذشتگی،
آغوش خود را برای همه گسترانیده و زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد.
مهر و عشق خود را به ایشان ابراز می داشتند.
وقتی من و تو نمی اندیشیم، به جایمان تصمیم می گیرند ...
شایسته ی ملت بزرگ ایران با فرهنگی غنی و ریشه دار،
جشنی به بزرگی تاریخ و فرهنگ خودشان است.
| Design By : Night Skin |



