برسان سلام ما را
هشتمین دوره مسابقات درون دانشگاهی-دانشگاه تهران ۲۲ نفر شرکت کننده بودیم و ما ۶ تا به مرحله ی حذفی رسیدیم. نفر دوم از سمت راست تصویر قهرمان پارالمپیک بود آقای کاظمی راد و نفر بعدی یازده ساله که کمان کار می کنه تازه همه شون غیر از من مال پردیس کیش هستن همه شون تربیت بدنی می خونن... اگه من با دختر ها سنجیده شده بودم اول یا دوم می شدم ولی خب با آقایون مسابقه دادم گفتم که چه خفن بودن... البته حضور نفر اول عکس خیلی مشکوکه چون هیچی بلد نبود به لطف خدا در اسرع وقت یه خبر جالب با عکسش براتون می فرستم... اون که عینک داره منم و اون یکی هم سارا !!! (اگه دقت کنید عینکش سرمه ایه) چند سایت رو دنبال یک قالب مناسب حال و احوال خودم گشتم پیدا نکردم ولی عاشق آسمون این قالب شدم... فعلا باشه تا یک قالب مناسب پیدا بشه و هنگامی که به انسان نعمت دهیم، به آن سرگرم می شود و از ما روی برمی تابد و با حرکت به سمت و سویی که برای خود برگزیده است از ما دور می شود و چون گزندی به او رسد از آن روی که خدا را فراموش کرده است نومید می شود. بگو هر کسی براساس ساختار روانی خود عمل می کند پس پروردگار شما بهتر می داند چه کسی را یافته تر است. سوره ی کهف آیه ۸۴ و ۸۳ (ترجمه بر اساس المیزان) ولی جای اندوه نیست، ما آنچه را که روی زمین است زینتی برای آن قرار داده ایم تا بدین وسیله مردم را بیازماییم که کدامیک از آنان کردارش نیکوتر است. و هنگامی که آزمون به پایان رسد، آنچه را که بر روی زمین است از بین می بریم و آن را به صورت خاکی بی گیاه و جایی که مورد رغبت نباشد در می آوریم. آیات ۷ و ۸ سوره ی مبارکه کهف انّ عبادی لیسُ لُکُ علیهم سلطان و کُفی بِرُبّکُ وکیلا شیطان قسم خورد که جز اندکی نسل آدم را تباه کند و خدا هم گفت بی تردید تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نیست... خدایا میشه من جزء بنده هات باشم تا شیطان هیچ کاری از پیش نبره! خدایا توی قرآن ما آدم ها رو به خیلی از اسم ها خوندی ولی خدایا من هیچ کدوم رو نمی خوام فقط می خوام بنده ی تو باشم. همین ! تنها پشت یک میز در طبقه ی دوم بوفه ی دانشکده روبروی یک در که رو به حیاط دانشکده باز می شد آروم نشسته بودم و چای می خوردم و به حرف هایی که امروز شنیده بودم فکر می کردم. ساختمان لرزید و چون ساختمان بوفه یه ساختمان قدیمی بود احتمال دادم که کسی شاید دوید یا پرید که ساختمان این جوری لرزید ولی وقتی تکون دوم شروع شد وسایلم رو ریختم توی کیفم و تا پایین دویدم.وقتی توی پاگرد پله ها رسیدم آدم هایی که توی طبقه ی همکف بودن خیلی آروم به کارشون ادامه می دادن.مجبور شدم صبر کنم سعی کردم به خودم مسلط بشم تا لرزیدن تمام وجودم تابلو نشه.آروم اومدم پایین . همه چیز عادی بود توی حیاط همه مثل همیشه نشسته بودن و چیزی حس نکرده بودن.ولی توی ساختمان شماره ی دو شنیدم که یکی از اساتید از زلزله حرف زد و یکی جواب داد "اگه زلزله بود یک حرکتی توی جمعیت می افتاد ما که حس نکردیم." نمی دونم چرا به ساختمان های قدیمی دانشکده اعتماد کردم و به سمت کتابخانه که زیر شش طبقه ساختمان قرار داره رفتم و نشستم سراغ درس هام.به هر حال تا الان که نشستم توی اتاقم تو خوابگاه سالم هستم و اوضاع مرتبه و خبر از پس لرزه یا شاید هم پیش لرزه نبوده.امیدوارم مرکز زمین لرزه ری و گسل خطرناکش نبوده باشه. از همه می خوام که حلالم کنن تفنگت را زمین بگذار زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی است زبان قهر چنگیزی است تو از آیین انسانی چه می دانی اگر جان را خدا دادست چرا باید تو بستانی تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان کش برون آید امشب دوباره صدای الله اکبر به گوش میرسد الله اکبر الله اکبر آیتالله سیستانی از دولت مردان عراقی خواستند مسئولیتهای خود در برابر مردم عراق را فراموش نکنند و از «سیستانی» به عنوان تأیید کننده یا محکوم کننده استفاده نکنند و تنها به قانون پایبند باشند. بسی رنج بردم در این سال سی در مورد طرح کم کردن سه صفر ار پول
به این آدرس هم سر بزنید جالب
نفر چهارم هم که بسکتبالیست بود...

![]()
![]()
![]()
سه صفر کم کردم ز پول پارسی
| Design By : Night Skin |






